الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

413

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

آهنى را در آتش گداختم ، سپس آن را به بدنش نزديك ساختم ، تا با حرارت آن عبرت گيرد ، ناله‌اى همچون بيمارانى كه از شدت درد مىنالند سر داد و چيزى نمانده بود كه از حرارت آن بسوزد ، به او گفتم : هان اى « عقيل » زنان سوكمند در سوك تو بگريند ! از آهن تفتيده‌اى كه انسانى آن را به صورت بازيچه سرخ كرده ناله مىكنى ! اما مرا به سوى آتشى مىكشانى كه خداوند جبار با شعله خشم و غضبش آن را بر افروخته است ! تو از اين رنج مىنالى و من از آتش سوزان نالان نشوم ؟ ! از اين سرگذشت ، شگفت‌آورتر داستان كسى است كه نيمه شب ظرفى سر پوشيده پر از حلواى خوش طعم و لذيذ ، به درب خانهء ما آورد ، ولى اين حلوا معجونى بود كه من از آن متنفر شدم گويا آن را با آب دهان مار يا استفراغش خمير كرده بودند به او گفتم : 413 هديه است ، يا زكات و يا صدقه ؟ كه اين دو بر ما ، اهل بيت حرام است . گفت : نه اين است و نه آن بلكه « هديه » است به او گفتم : زنان بچه مرده بر تو گريه كنند ! آيا از طريق آئين خدا وارد شده‌اى كه مرا بفريبى ؟ ! دستگاه ادراكت بهم ريخته ؟ يا ديوانه شده‌اى ؟ و يا هذيان مىگوئى ؟ به خدا سوگند ! اگر اقليمهاى هفتگانه با آنچه در زير آسمانها است به من دهند كه خداوند را با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه‌اى نافرمانى كنم هرگز نخواهم كرد ، و اين دنياى شما از برك جويده‌اى كه در دهان ملخى باشد ، نزد من خوارتر و بىارزشتر است . « على » را با نعمتهاى فناپذير و لذتهاى نابود شدنى دنيا چه كار ! ! از به خواب رفتن عقل و لغزشهاى قبيح به خدا پناه مىبريم و از او يارى مىجوئيم . دعاء - 225 از دعاهاى امام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم 414 كه با آن از خدا مىخواهد از همگان بىنيازش كند . پروردگارا ! آبرويم را با بى نيازى نگه دار ! و شخصيتم را در اثر فقر ساقط مگردان ! .